03/05/2018
دست نیافتنی بمون. مثل همه ی سالهایی که نبودی کنارم. برنگرد٬ از خونه ی مشترکمون که خوابش رو دیدی حرف نزن. تلفنت رو زود جواب نده... من هنوز جای صدای بوق تلفن٬ عادت دارم تا دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است رو بشنوم
دور بمون. مگه نمیگفتی آدمها از دور قشنگن؟
دور بمون از منی که از خودت یاد گرفتم بدون تو زندگی کنم و از دور دلتنگت باشم. من عادت ندارم زود به زود ببینمت. من عادت ندارم کنارم بشینی از خودت برام بگی... من عادت کردم تا غریبه ها از تو برام حرف بزنن
دیوونه ای اگر از حرفام دلگیر بشی من فکر تو ام نه خودم. قشنگ نیست کسی که سالها انتظارش رو کشیدم عادی بشه واسم. نمیخوام روزی بیاد که بهت اخم کنم. میخوام دنبالت باشم و پیدات نکنم... تصادفی بیرون ببینمت از تپش قلب نتونم رانندگی کنم بزنم بغل. میخوام باز هم برات بنویسم. مگه قلبت برام نمیزد وقتی نوشته هام رو آدمها برات میفرستادن؟ منی که از دوری تو نویسنده شدم٬ از وقتی تو هستی هیچ حسی به نوشتن ندارم.